اسكندر بيگ تركمان
428
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كرده به خدمت اشرف عرض نمود و بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بصوابديد فرهاد خان عمل نموده مدعيات يولى بيك را بانجاح مقرون گردانيده خلع فاخره فرستادند و خاطر او را بمواعيد گوناگون پادشاهانه اطمينان بخشيدند و يولى بيك بتعهدات فرهاد خان اعتماد نموده از قلعه بيرون آمده شرف ملازمت اشرف دريافت بندگان حضرت اعلى بحسب ظاهر توجهات فرموده اعزاز و اكرام بسيار نمودند اما باطنا خاطر مبارك از اين حركت ناهنجار غبار آلود بود و چگونه نباشد با ولى نعمت عصيان ورزيدن و بدينگونه امور جسارت كردن و اميد فلاح و نجات داشتن زهى سفاهت و بيعقلى . شعر با ولينعمت ار برون آئى * گر سپهرى كه سرنگون آئى عاقبت اين معنى مصداق حال او آمد بالجمله چند روزى يولى بيك كه هواى حكومت اصفهان در سر داشت رفع غبار خاطر اشرف را در سپردن قلعه تصور نموده قلعه را سپرد بعد از آنكه قلعه به تصرف درآمد اهالى اصفهان كه در ايام قلعه دارى دولتخواهى حضرت اعلى با او بىانداميها كردند حكومت او را كاره بوده بگفتگو درآمدند يولى بيك بناكام قطع نظر از حكومت اصفهان كرده بحيات راضى گشت و بفرهاد خان متوسل بوده كار خود را به او حواله نمود فرهاد خان با او سلوك آدميانه كرده بين الجانبين الفت تمام بود اما عاقبت كفران نعمت شامل حالش گشته عنقريب رشتهء حياتش بتيغ قهر روزگار منقطع گرديد .